تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic Free Backgammon
ایران گنج

irantreasure

فرید

irantreasure

http://irantreasure.blogfa.com

ایران گنج

ایران گنج

ایران گنج

سلام دوستان
قبل از هر چیز ورود شما را به این وبلاگ خیر مقدم گفته و امیدوارم بتوانم به کمک شما دوستان و همراهان گرامی مطالب ارزشمندی را ارائه نمایم.
همانطور که ملاحظه کردید محور گفتگوهای ما حول موضوع تمدن ایران زمین و آثار بجا مانده از آن و همچنین گنج های گم شده ایران می گردد و از تمامی دوستان تقاضا دارم که از درج مطالب مختلف و بی ارتباط جدا" خودداری نمایند چرا که بلافاصله در کوتاهترین زمان ممکن مطلب غیر مرتبط توسط مدیریت وبلاگ حذف خواهد شد.
امیدوارم با کمک و سعی و تلاش باعث بالا بردن سطح آگاهی یکدیگر بشویم.

ایران گنج

ارگ راین

اگر چه استان كرمان را به كويري بودنش در ايران مي شناسند اما در دل اين استان مناطقي وجود دارند كه از لحاظ اقليمي هيچ شباهتي با مناطق كويري و كم باران استان كرمان ندارند." راين " يكي از اين مناطق است كه در 100 كيلومتري جنوب شهر كرمان و بر دامنه كوه هزار قرار گرفته است.

                                    
بر پايه نوشته هاي تاريخي راين با قدمتي كهن كه به ساسانيان مي رسد در مسيري مناسب براي تجارت قرار داشته است و يكي از مراكز داد و ستد كالا و بافت پارچه هاي ارزشمند بوده است. البته راين از گذشته به عنوان يكي از مراكز ساخت شمشير و چاقو و سپس تفنگ هم بوده است كه هنوز چاقو سازي كم و بيش در اين شهر رواج دارد. وجود آبشاري زيبا در نزديكي شهر ، كوه زيباي هزار به ارتفاع 4501 متر ، باغ هاي فراوان ميوه ، معادن مرمر سبز ، صورتي، سولفات سدیم و چشمه هاي آب معدني غير خوراكي ، توانسته اين منطقه را به عنوان يك منطقه جذاب گردشگري معرفي كند.

                                                 

ارگ راين مثل ارگ بم
اما وجود ارگ راين در اين منطقه ، از لحاظ تاريخي نيز به شهر جلوهاي خاص داده است. ارگي با مساحت بيش از 20 هزار متر مربع كه پس از ارگ بم دومين بناي خشتي جهان از لحاظ وسعت است و پس از تخريب ارگ بم بر اثر زلزله اين شهر بيش از گذشته مورد توجه گردشگران خارجي و داخلي قرار گرفته است.
اين بناي زيباي خشتي كه در جنوب شرقي شهر راين و بر فراز تپه اي قرار گرفته است تا حدود زيادي به ارگ بم شباهت ظاهري دارد .پلان آن تقريبآ مربع شكل است و چندين برج در اطراف آن ساخته شده است. حصاري كه در اطراف اين ارگ كشيده شده است بيش از 10 متر ارتفاع دارد و تنها ورود ي ارگ از قسمت شرقي آن است كه با سر دري بزرگ به محوطه داخلي راه دارد.
بر پايه كتابهاي تاريخي ، در زمان يزدگرد سوم پادشاه ساساني ( سال 31 هجري ) كه اعراب به فرماندهي مجاشع ابن مسعود سلمي ، شهر كرمان و بساري از مناطق اين ايالت را به تصرف خود در آوردند و نتواستند به ارگ راين كه دژي مستحكم بود راه پيدا كنند.
اما به هر حال تاريخ اين ارگ نسبتا ناشناخته است و تنها با كاوشهاي دقيق باستان شناسي كه تا كنون در آن انجام شده است مي توان به قدمت دقيق آن دست يافت.

+ نوشته شده در جمعه 25 آبان1386ساعت 21:14 توسط فرید |
ردپاي آرش کجاست؟

تير انداختن آرش کمانگير که يادآور پايمردي ايرانيان در حفظ مرزهاست در جشن تيرگان گرامي داشته مي شود اما ردپاي او در آثار ايراني کجاست؟

TinyPic image

شامگاهان راهجوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها پيگير

باز گرديدند

بي نشان از پيكر آرش

با كمان و تركشي بي تير.

آري

آري، جان خود در تير كرد آرش

كار صدها صدهزاران تيغه شمشير كرد آرش...

آرش كمانگير،‌ سياوش كسرايي
 
«آرش»‌ نامي نيست كه بسادگي از جان و روان ايرانيان زدوده شود. او مرزهاي ايراني را حفظ كرد كه صداي سم ضربه اسبان سپاه بيگانه در درازناي تاريخ، خاك آن را لحظه اي به آرامش رها نكرده است.
جست و جوي ردپاي آرش در آثار ايراني شايد جست و جوي هويت ايراني باشد.
دكتر فريدون جنيدي آرش را نماد ايران و ايراني مي داند و مي گويد:‌ «در زبان اوستايي آرش به صورت «ايرخش‌» ضبط شده كه گونه ديگر «ايرج» ‌فارسي و به معناي ايران و ايراني است.»
او با اشاره به اينكه در شاهنامه فردوسي اشاره مستقيمي به داستان آرش وجود ندارد مي گويد:‌ «آرش نماد ايرانياني است كه پس از حمله تورانيان برخاسته اند و كشور خود را با كوشش و فداكاري از آنان بازگرفته اند. اين داستان در شاهنامه به منوچهر پسر ايرج بازمي گردد. داستان منوچهر اشاره به تيره هاي ايراني است كه پس از كشته شدن ايرج در كوهستان مانوش گرد هم آمدند و نيرويي را تشكيل دادند كه در برابر تورانيان ايستاد.»
جنيدي درباره كوهستان مانوش مي گويد:‌ «از مانوش در متون پس از اسلام خبري نيست اما در كتاب «بندهشن» از اين كوهستان ياد شده و جايگاه آن البرز مركزي و كوهستان پيرامون دماوند است كه با مكان تير انداختن آرش همخواني دارد.»
او به جام گرانبهاي سيت ها كه در نواحي ساحل درياي سياه يافت شده و نقوش آن بر تقسيم سرزمين هاي ايراني ميان 3 فرزند فريدون يعني ايراج،‌ سلم و تور دلالت مي كند. او مي گويد:«آنچه فريدون به ايرج مي دهد يك كمان است و ايرانيان در كمانبري استاد بوده اند و نژاد مانوش با جنگ افزار برتر كمان از فراز كوهستان هاي البرز و دماوند،‌ توارنيان را از خاك ايران مي رانند. اما تورانيان زماني به آن سوي مرزها رانده مي شوند كه توان ايرانيان به پايان رسيده است و اسطوره آرش كمانگير به صورتي كه مي شناسيم در همين زمان نمايان مي شود كه براي تعيين مرزها جان خود را در تير مي گذارد و آن را پرتاب مي كند.»
جنيدي با اشاره به تير روز از ماه تير يا سيزدهم تير كه به جشن تيرگان نامبردار است مي گويد:‌ «مشهور است كه آرش در اين روز تير خود را رها مي كند و ايزد باد 10 روز آن را با خود مي برد و سرانجام در كنار رود جيحون فرود مي آيد. زرتشتيان در روز تيرگان نخ هفت رنگي را دور دست خود مي بندند و آرزوي باران مي كنند كه در آيين ايراني بهترين آرزوهاست. آنها اين نخ را تا 23 تير ماه كه روز ايزد باد است دور دست خود نگه مي دارند و در آن روز آن را به دست باد مي دهند.»
او مي گويد:‌ «تير وابسته به ستاره تيشتر يا ايزد باران است كه در گذر زمان به «تير»‌تبديل شده است. افسانه تير با تير اندازي ايرانيان جمع شده و به صورت تيراندازي آرش كمانگير درآمده است.»
او درباره منابع پس از اسلام كه در آنها به داستان آرش اشاره شده است مي گويد:‌ «در تاريخ طبري زماني كه از تيراندازي بهرام چوبينه ياد مي شود،‌ به سه تيراندازي بزرگ ايرانيان اشاره مي شود:‌ تيري كه آرش پرتاب كرد،‌تيري كه رستم به اشكبوس پرتاب كرد و سوم تير بهرام چوبينه.»
دكتر قدمعلي سرامي اما درباره منابعي که در آنها به آرش اشاره شده است مي گويد: «در پايان داستان اسکندر و آغاز دوره اشکاني در شاهنامه فردوسي در دو بيت به نام آرش اشاره مي شود اما داستان آرش کمانگير را در بر ندارد.»
اما آنچه ما از داستان آرش مي دانيم از کجا آمده است؟ دکتر سرامي مي گويد:«در «آثارالباقيه عن القرون الخاليه» ابوريحان بيروني به داستان آرش اشاره شده است و در «مجمل التواريخ» هم اشاراتي به اين داستان وجود دارد که آرش تيري را پرتاب مي کند و تمام نيروي خود را همراه آن مي کند و آن تير سه شبانه روز تا بلخ مي رود و در مرز بلخ بر تنه درخت گردويي فرو مي رود و مرز ميان ايران و توران را مشخص مي کند.»
او مي گويد: «داستان آرش ، داستان باززايي جهان و تعيين مرز است که با باززايي پس از قحطي همراه مي شود و با پايان خشکسالي زندگي نويي آغاز مي شود.»
در ميان معاصران سياوش کسرايي، بهرام بيضايي و مهرداد اوستا آثاري درباره آرش کمانگير دارند اما روايت هاي آنان با يکديگر متفاوت است. سرامي درباره اين تفاوت مي گويد: «شاعران يا نويسندگان گاهي امر باستاني را مي گيرند و خود را مقيد مي کنند به اينکه کارشان با اصل برابر باشد. اوستا تلاش کرده است کاملا به اصل داستان آرش کمانگير پايبند باشد اما کسرايي به توجه به گرايشات چپ خود تلاش کرده است يک اسطوره خلقي از داستان آرش کمانگير بسازد. بيضايي که يک نويسنده ملي است داستان آرش کمانگير را نيز مانند بسياري ديگر از آثار کهن دستمايه خلق آثار جديد قرار داده و آن را دگرگون کرده است. بنابراين ريشه اين تفاوت ها مربوط به سلايق آفريننده هاي بعدي داستان است که دست به باززايي داستان هاي کهن مي زنند.»
او درباره جديدترين منبع درباره آرش کمانگير مي گويد: «در کتاب «روان انساني در حماسه هاي ايراني» نوشته آرش اکبري مفاخر که بتازگي در انتشارات ترفند منتشر شده است مقاله مفصلي درباره آرش کمانگير به چاپ رسيده که در آن به تمامي منابع و مآخذ آرش شناسي اشاره شده است.»
اوستا يا شاهنامه، آثار الباقيه يا مجمل التواريخ، فرقي نمي کند. ردپاي آرش را بر بلنداي دماوند مي توان جست. بي گمان هنوز رد قدم هايش باقي است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 4:10 توسط فرید |
هگمتانه: پایتخت هفت دودمان
نام‌های همدان در گذر تاریخ (ترتیب خاصی ندارد): اکباتان، احمتا، هنگ متان، آکسایا، اهدانه، هکمتان، هگمتانه،آنادانا، سارو، ایپیفانیا، زینستان، امدانه، همدانا، نازمه و ...


هگمتانه: پایتخت هفت دودمان

مادها: قصری مشهور به هفت‌حصار در آن ساختند همچون قصر عجایب هفتگانه‌ی بابل. پادشاهان آن دیاکو، فرورتیش، هووخشتره و اژی‌دهاک و این اوج شکوه هکمتانه بود که به پرجمعیت‌ترین و پررونق‌ترین شهر دنیای زمان خود تبدیل شده بود

هخامنشیان: پایتخت تابستانی، ضرابخانهٔ هخامنشیان، صدور نخستین فرمان حقوق بشر به دست کوروش کبیر و ملجا استر و مُردِخای تا در نهایت آمدن نام همدان به نام احمتا در تورات عهد عتیق...

سلوکیان: اقامتگاه حکومتی جانشینان اسکندرمقدونی که حدود یک سده بر قسمتی از ایران تجزیه شده حکومت داشتند.

اشکانیان: پایتخت تابستانی

ساسانیان: پایتخت تابستانی

سلجوقیان: در سده ششم هجری سلجوقیان مرکز خود را از بغداد به این شهر منتقل کردند و مدت پنجاه سال این شهر پایتخت سلجوقیان بود

زندیان: علی مرادخان -خواهرزاده کریم خان- والی همدان شد که پس از مرگ کریمخان ادعای استقلال طلبی داشت و همدان را مرکز و پایتخت خود قرار داد. به نام خود سکه ضرب نمود. و شش سالی در برابر شاه قاجار مقاومت کرد.

اکباتان و هفت ویرانی بزرگ

یک زلزله و شش جاه‌طلب مست از جام قدرت، درست به عدد مجد و شکوه‌ها، وگویی به مکافات روزهای اوج، هریک و هربار آنچنان کمر بر حذف شوکت همدان بستند -و نتوانستند- که نوشته‌اند گویی خون ازلی زندگی در رگهای این شهر جاری است که هر بار به سرعت رو به آبادی ونوسازی می‌گذاشته است. و عجیب نیست اگر بعضی مورخین قدیم نقل کرده‌اند از شیرویه بن شهردار که سلیمان نبی از همدان عبور کرد و زیادی چشمه‌ها و آبهای جاری بدید و بنایی ندید. پرسید سبب چیست که اسباب هست و مسبب نیست. گفتند یا نبی! کس را یارای اقامت در این مکان نیست که برف در آن زیاد فرو می‌ریزد که گاهی به طول نیزه برسد و سرمای شدید به مردم مسلط می‌گردد... و به همین شرح، بعضی مورخین را اعتقاد افتاده است سلیمان پیغمبر این ملک را دعا کرده است و همدان حیات ابدی یافته است...


  • بُختُ‌النَصر: پادشاه بابل و سازنده باغ‌های معلق بابل، که تنگ چشمی وی را سبب حمله و ویرانی هفت حصار هکمتانه نامیده‌اند. گویند او بر اثر شدت خونریزی وسفاکی سالهای آخر عمر را به جنون گذراند.بعدها داریوش هخامنشی شهر را مرمت کرد.
  • اسکندر مقدونی: با حملهٔ کشورگشای یونانی، آخرین بازمانده دولت پارس (داریوش سوم) از مقابل اسکندر گریخت و اسکندر به متعاقب آن به شوش و تخت جمشید دست یافت. در مراجعت در همدان پیروزی خود را جشن گرفت. کشتاری وحشیانه و بی رحمانه به‌وسیله یونانیان در همدان بوجود آمد .
  • مردآویج زیاری: لشکر کشی مردآویج به همدان به بهانه انتقام کشته شدن خواهر زاده‌اش بدست مردم همدان و قتل عام دو روزه‌ای که در آن شهر به راه انداخت، در تاریخ، سخت معروف است و زبانزد. وی از جمله نظامیان حکومت علویان طبرستان بود و از خاندان آل بویه. او قصد بردن شیرسنگی را نیز کرد و چون نتوانست دست‌های آن خرد کرد.
  • زمین‌لرزه مهیب: در زمین‌لرزه سال ۳۴۵ ه ق شهر به تلی از خاک و ویرانه بدل شد و تمثیل کنند که آجری نبود تا بر دیگری برقرار مانده باشد .
  • مغول‌ها: یورشهای بی رحمانه مغولان بدنبال ترکان از سال ۶۱۸ تا ۶۲۷ ه ق به همدان سبب بسیاری ویرانی و آشفتگی گردید. مغولان که از مقاومت ۱۰ ساله همدان به تنگ آمده بودند. پس از دستیابی به شهر آنچنان قتل و ویرانی در شهر به راه اندا ختند که تا سالها شهری به نام همدان وجود نداشت. ساکنین با تجربه این‌بار نیز راه کوهستان در سر گرفتند و از کنار الوند به تویسرکان رفتند. مغول‌ها به تویسرکان نیز حمله‌ور شدند و چنان کردند در آن شهر مصفا که چندصد سال از دایره حیات پاک بود. تا اینکه افراد متواری و سرگردان در کوهها و روستاها ازنو به شهر آشوب زده برگشتند و شهری دیگر ساخته و همدان بازسازی شد. از آن دودمان، تیمور لنگ نیز کشتارها کرد تا آذوقه‌ای در شهر قحطی زده نماند.
  • افغان‌ها: در پی حملهٔ افغان‌ها و سقوط دولت صفوی، همدان سالها در محاصرهٔ لشکر پابرهنگان بی فرهنگ مغول قرار داشت و سرمای زمستانی و ناآشنایی با اقلیم مانع از نفوذ آنها می‌شد تا اینکه فتنه موثر افتاد و شهر سقوط کرد. افاغنه، کینه‌مندانه از سالها انتظار، به مراتب وحشیانه‌تر از آنچه بر اصفهان کردند، شهر و شهریان را نابود کردند ومتواری.
  • آغامحمد خان قاجار: از میان آن همه مصیبت که بر این شهر قدیمی‌تر از تاریخ رفته و شرحش رفت، همهٔ مسببین ‌ به نوعی انیرانی بودند .یونانی و مغول و ترک‌عثمانی و افغان و... - به استثنای مردآویج-و از دشمن، جز دشمنی توقعی نبوده است. اما خواجهٔ استرآبادی را که اتفاقا از همان خطهٔ مردآویج است را حکایت ستم وبیداد، تلخ‌تر آمد. اگر در کرمان بیست هزار نفر کور کرد در همدان، شهری که با سردمداری خان زند، شش سال او را پشت دروازه‌هایش نگه داشته بود، با شکست دادن مبارزان، به انتقام این ماجرا یک بار دیگر طعم تلخ قتل و غارت و آتش سوزی و دربدری در کوهستانهای زاگرس را به مردم این خطه چشانید. چندان که تا قد بلند کردن شیخ اسدآبادی چندان نامی از همدان در جریان اتفاقات وحوادث نبود. خان قجر، نوهٔ ناخلف شیخ صفی‌الدین اردبیلی، با آن جیغ‌های زنانه‌اش، فرمان سفاکی‌ها داد که بماند به یادگار.

پيشينه تاريخي بعد از اسلام

در پي ظهور اسلام پس از جنگ نهاوند (۲۳ق /۶۴۴ م)حكمران ايراني شهر همدان با تازيان صلح كرد،ولي اين صلح دوامي نيافت،جنگي درگرفت و شهر به قهر گشوده شد و بعضي ازتازيان در آنجا ساكن شدند و از جمله آنان (بنوسلمه) رياست شهر را يافت.

از اواسط قرن سوم رياست شهر بعهده سادات حسني كوچيده به آنجا قرار گرفت كه به‌عنوان علويان و سپس علاء الدوله هاي همدان حدود چهار قرن اين مقام را بطور موروثي داشتند.

همدان را در سدة چهارم شهري بازسازي شده وصف كرده‌اند كه چهار دروازه با حصارها و سه بازار و خيابان هاي وسيع داشته و مسجد جامع بر شالودة يك بناي قديمي (آتشكده)ساخته شده بود.

در سال (۳۱۹ ق/ ۹۳۱ م) مرد آويچ زياري شهر را تصرف كرد و بسياري از ساكنان آنجا را هلاك نمود، پس از آن فاجعه در سال (۳۴۵ ق/ ۹۵۶ م) شهر بر اثر زلزله خسارت ديد و بعد از آن تا سال (۳۵۱ ق /۹۶۲م) كشمكش هاي مذهبي جان بسياري از مردم را گرفت.

در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم همدان پايتخت حكومت بوييان جبال بود كه خاندان كاكويه آن را تصرف كردند و تركمان غز آنجا را در سال چهار صد و بيست قمري تاراج نمودند و از نيمه سدة پنجم تركمانان سلجوقي بر آنها چيره گشتند و در سدة ششم با تجزيه امپراتوري آنها همدان پايتخت سلاجقة عراق عجم شد و از شكوه و رونق خاصي برخوردار گرديدو آثار چندي مانند گنبد علويان از آنها باقي مانده است.

تازش مغولان به همدان طي سالهاي ۶۱۸ و ۶۲۱ آنجا را همچون ديگر شهرهاي آباد و بزرگ ايرانزمين يكسره دستخوش ويراني ساخت. بيشتر مردم در دفاع قهرمانانه جان خود را باختند و بعداً شهركي در حومة شمالي شهر بنام همدان نو، پا گرفت.

در عهد ايلخانان اين شهر تا حدي اهميت سابق را باز يافت. هلاكوخان آنجا را آمادگاه كرد و اباقاخان در همانجا مرد،در زمان وزارت خواجه رشيدالدين فضل الله همداني(۶۴۵و الي ۷۱۸ ق) اين شهر از توجهات آن وزير بهسازگر و دانشمند برخوردار شد، اما در دوره هاي تيموري و تركان باز از تهاجمات بركنار نماند.

در عهد قراقويونلوها همدان جزو قلمرو علي شكر تركمان شد و با استقرار حكومت صفويان اين شهر يك چند، رونق گذشته به آن باز گشت ولي همواره در معرض تجاوز و تهاجم سربازان عثماني بود و در سده هاي ۱۱ و ۱۲ ويراني ديد و ساكنان آن به هلاكت رسيدند از جمله در سال

(۱۱۳۶ق) كه احمد پاشا عثماني حكمران بغداد اين شهر را به طرز وحشيانه اي تسخير كرد كه باز مردم همدان چنان دليرانه و قهرمانانه پايداري كردند كه در برابر مغولان كرده بودند و تقريباً همگي شهيد شدند، جز شمار اندك از آنها زنده نماند

تا هشت سال بعد كه نادر شاه افشار همدان را از تصرف عثماني‌ها درآورد و لشكريان آنها را تا بغداد عقب راند.

در دورة زنديه همدان در دست اميران آن خاندان می‌‌گرديد و ظهور طايفه قراگوزلوها در عرصه سپاهيگيري و سيانت در همدان از آثار همين دوره است.

آقامحمدخان قاجار در سال (۱۲۰۵ ق)همدان را تسخير نمود و قلعه قديمي شهر واقع بر تپه مصلي را ويران كرد،بعدها در دوران قاجاريه رونق تجارتي شهر طي عصر قاجاريه بر حسب موقعيت سياسي و جغرافيايي آن تا حدي بازگشت،اما اهالي همواره مورد ستم و آزار خوانين قراگزلو بودند چندان كه نهضت هاي مردمي عليه آنان در آنجا پديد می‌‌آمد.

+ نوشته شده در جمعه 4 آبان1386ساعت 4:58 توسط فرید |
آثار باستانی جزایر خلیج فارس (1)
جزیره خارک

جزيره خارک يکي از شمالي ترين جزاير خليج فارس به شمار ميرود که قدمت آن به بيش از 6000 سال مي رسد.
طول اين جزيره حدود 8 کيلومتر و عرض آن در حدود 4 کيلومتر و مساحت آن 28 کيلومتر مربع است و تا بوشهر 57 کيلومتر فاصله دارد.
اين جزيره سرزميني مرجاني است که زمين شناسان پيدايش آن را به 14 هزار سال پيش نسبت مي دهند. جزيره خارک در نقطه اي سوق الجيشي در امتداد راه دريائي بنادر باستاني مهمي چون سيراف; ليان; سينيز; مهرويان قرار داشت.
به دليل موقعيت حساس خارک در دوره باستان که به عنوان شمالي ترين پايگاه دريائي قوم پالميران به شمار مي رفت و همچنين توسعه فعاليت هاي نفتي و ساخت و سازهاي گستردهاي که در اين جزيره در حال انجام است، هياتي به سرپرستي حميد زارعي کارشناس ارشد باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي; صنايع دستي وگردشگري استان بوشهر اقدام به بررسي و شناسائي کامل جزيره کرد.
اين بررسي ها هدف شناسائي آثار باستاني و نمونه برداري سطحي جهت دستيابي به اطلاعاتي در زمينه الگوهاي مختلف زندگي انسان باستان; از اول آذر آغاز شد.
محور بررسي از پلاز کارگري واقع در منتهياليه شمال جزيره; آغاز شد و طبق برنامه مسيرهاي فضاي سبز; حاشيه دانشگاه آزاد; محوطه پيرامون هتل 90 خوابه شرکت نفت; نواحي بيروني شرکت فلات قاره; محوطه پيرامون طرح متانول; باغ ولايت; حاشيه شمالي و شرقي بقعه مير محمد حنفيه و حاشيه ساحلي به صورت سيستماتيک مورد بررسي قرار گرفت. در اين پژوهش بيش از 200 اثر باستاني مورد بررسي و مطالعه قرار گرفت.
اين آثار شامل مواردي چون چاه; آب انبار; قنات وسيستم هاي آبياري; گور معبد; گوردخمه;استودان;قبور دوره اسلامي; بقعه و امامزاده; کليسا; آتشکده; چهار طاقي و تپه باستاني است.
ترکيب کلي آثار کشف شده به دو دوره تاريخي و اسلامي تقسيم بندي مي شود.
غالب آثار مربوط به دوره ساساني است که به صورت قنات; چاه; آب انبار; گور دخمه; استودان; آتشکده; چهار طاقي وکليسا که در مناطقي همچون نواحي باغ پيرمرد; باغ نصر; بخش شرقي بقعه مير محمد حنفيه; سواحل غربي جزيره ديده مي شود.
قديمي ترين اثر باستاني دو تخته سنگ ضربي; شبيه قبور دلمن مربوط به هزاره اول پيش از ميلاد بوده که نزد مردم مشهور به دو دخترون است.
کشف سفالينه هائي با نقش مشخص و همچنين قطعات چيني با نقش و نگار گل و پيچک; حاکي از اين است که اين جزيره زيستگاه مردمي بوده است که با کشورهاي شرق آسيا همچون چين; هند ارتباط داشته اند.
به نظر مي رسد در دوره ساساني; جزيره از اهميت ويژه اي برخوردار بوده زيرا در بخش وسيعي از جزيره سفال شاخص ساساني به چشم مي خورد.
احتمالا در دوره ساساني فقط چند نقطه از جزيره را مد نظر داشته اند.
اين نقاط را با توجه به آثار موجود مي توان به خوبي مشخص کرد. به نظر مي رسد صخره کم ارتفاعي که در بخش شرقي بقعه مير محمد حنفيه به طول 200متر و عرض 20متر قرار گرفته در دوره ساساني از اهميت بالائي برخوردار بوده; زيرا بخش اعظمي از آثار دوره ساساني از قبيل دخمه; گور معبد; آتشکده;چهار طاقي و قبور سنگي در حاشيه و بر روي اين صخره ايجاد شده است.
در اين پژوهش با سفال هاي شاخصي چون سفال هايي با نقش خطوط مواج درون کادري با نوارهاي باريک وسفالهائي با نقش خطوط متقاطع مربوط به دوره ساساني برخورد شد.
همچنين چندين قطعه چيني آبي و سفيد که به صورت پراکنده در حاشيه ساحلي و بخش مرکزي جزيره بخصوص در ضلع شمالي دانشگاه آزاد اسلامي کشف شد که حکايت از ارتباط تجاري با چين; هند وسوماترا دارد.
به رغم اينکه دو تخته سنگ ضربي (دلمن)مربوط به هزاره نخست پيش از ميلاد که پيشتر در جزيره موجود بوده و به عنوان قديميترين اثر باستاني جزيره به شمار مي رفت;مي توان ادعا کرد آثار مهم و به خوبي شناخته شده در اين ناحيه مربوط به دوره ساساني است که مشخصات ويزه خود را داراست.

جزایر قشم - هرمز

قلعه پرتغالي ها – در انتهاي شمال شرقي جزيره قشم يك قلعه قديمي و مخروبه وجود دارد . اين قلعه را درسال 1030 هجري قمري ( 1621 ميلادي ) به دستور پادشاه اسپانيا درمسير بندرقشم ساخته اند . اين قلعه در سال1622 به دست سپاهان ايران فتح گرديد و تا امروز نيز آثار ديوار خارجي آن باقي مانده است . قلعه مذكور دو حصار و برج هايي در چهارگوش دارد . در پشت حصار بيروني قلعه ، خندقي وجود داشته كه اينك پر شده است . ديوار سازي قلعه با سنگهاي مرجاني و سنگ لاشه و ملات گچ و ساروج به شكل بناهاي عهد ساساني انجام گرفته است .
در ميان خرابه هاي قلعه هنوز تعدادي لوله زنگ زده توپ وجود دارد : چهار لوله از اين لوله ها را در اطراف در ورودي پاسگاههاي قديمي شهر قشم و لافت نصب كرده اند و چند لوله توپ ديگر نيز به بندرلنگه حمل شده است .

قلعه هرمز- اين قلعه كه در ضلع شمالي جزيره هرمز و درساحل دريا قرار دارد ، مهمترين قلعه باقي مانده از روزگار تسلط پرتغاليها برسواحل و جزاير خليج فارس است . اين قلعه به فرمان ( آلفونسو آلبوكرك )‌ دريانورد پرتغالي در سال 1507 ميلادي ، در محلي موسوم به ( مورنا ) احداث شد . قلعه به شكل چند ضلعي نامنظم است . ساختمان آن بسيار محكم است و ديوارهايي به قطر 5/3 متر با چند برج به ارتفاع 12 متر دارد . تاسيسات قلعه شامل انبارهاي تسليحات ، آب انبار و اتاق هايي باسقف هلالي است . در زمان شاه عباس كه استعمار پرتغالي ها درايران خاتمه داده شد ، اين قلعه به دست امام قلي خان از سرداران شاه عباس فتح گرديد علاوه بر قلعه هاي مذكور ، آثارو بقاياي قلعه هاي شهرهاي ميناب و جاسك نيز از بقاياي سايرقلعه هاي استان است.

شهر قديـمي خــربز :اخيرا هنگام حفاري هاي باستان شناسي در جزيره قشم آثار يك شهر قديمي كشف شد . اين شهر كه تا قرن چهارم هجري قمري شهري آباد بوده است به دوره ساسانيان مربوط است . در حفاري هاي انجام شده ، سفالينه ها و آثار بسياري از محل به دست آمده است . طول تقريبي شهر خربز هفت كيلو متر است و از منابع آب شيرين برخوردار است .

اسكله باستاني بندر لافت - در بندر لافت ، آثاراسكله اي وجود دارد كه به دوران مادها ، هخامنشيان و ساسانيان مربوط است . طول اين اسكله 130 متر و ضخامت اصلي كف آن 7 متر و ديوارهاي روي اسكله 3 متر مي باشد كه باسنگهاي لبه دار ساخته شده است .

تپه كولغان قشم - بالاي يكي از تپه هاي كولغان ، آثار معماري و آبراهها ( كانالهاي) سالمي باديوارهاي سنگي به طول بيش از صد مترباقي مانده است كه نوعاً جالب توجه هستند .در قسمت ديگري از قبرستان منظمي با قبرهايي در درديف و با فاصله دومتراز يكديگر وجود دارد . نشانه هاي باقي مانده از اتاقك هاي مجاور تپه گوياي آن است كه اين محل احتمالاً بازاري بوده كه رونق بسيار داشته است . در كنار اين ويرانه ها سه حوض حفر شده در داخل سنگ وجود دارد كه بزرگ ترين آنها 12 متر و طول 4 متر و عرض دارد . درخت كنار تنومند و زيبايي نيز در جوار آن قرار دارد . تپه هاي كولغان مشرف بر دريا و سد خاكي ( بالاتل ) هستند و از زيبايي و چشم انداز بسيار جالبي برخوردارند . عده اي معتقدند كه اين مكان نيايشگاه ناهيد بوده است .

آب انبــارها و چـــاهها

محدوديت منابع آب شيرين در استان هرمزگان موجب گرديده است ، مردم محلي و مهاجمان براي ذخيره آب شيرين ، آب انبارها و چاههايي را احداث كنند كه مشخصات برخي از آنها در پي مي آيد :
آب انبار بي بي – اولين بركه آب شهر قشم در سال 1202 هجري قمري به وسيله زن خيرونيكو كاري به نام صوغيه همسر شيخ عبدالله حاكم وقت قشم ساخته شده است . سقف اين بركه كه به آب انبار معروف است بارها تجديد بنا شده است و درحال حاضر پس از دويست سال هنوز به نام بركه بي بي مورد استفاده مردم بومي است . اين آب انبار از حيث معماري جالب توجه است .

آب انبار خربز- در كنار شهر باستاني خربز در جنوب جزيره قشم حدفاصل بين شهر و يك نيايشگاه مهري يك مخزن بزرگ آب مربوط به دوره ساسانيان وجود دارد . اين بركه مدت ها مخروبه بود و لي در سالهاي اخير به نحو بسيار مطلوبي باز سازي شده است .

چاه پرتغالي ها – معروف به چاه قديمي استان هرمزگان چاه پرتغالي ها است . اين چاه در حال حاضر در محوطه نيروگاه برق قشم در سربندر قشم واقع شده است .

چاههاي بندرلافت – در پشت قلعه لافت و در داخل گودال مجاور قلعه به تعداد روزهاي سال كبيسه 366 چاه كم عمق براي جمع آوري آب باران حفر شد ه اند . برخي از محققين معتقدند اين چاهها مربوط به دوران هخامنشي و ساساني است.

----------------------------------------------------

منابع:

-
مجموعه كتابهاي راهنماي جامع ايرانگردي - استان هرمزگان /حسن زنده دل و دستياران
)
ISBN 964-6635-13-X (V.26

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 8:35 توسط فرید |
تاریخچه شهر ساری
در مورد تاریخچه ی شهر ساری نظرات مختلفی وجود داره.مثلآ بسیاری از مردم ساری این طور فکر می کنن که شهر ساری رو شاهزاده ای به نام سارویه بنا کرده که به مرور زمان نامش از سارویه به ساری تغییر کرده اما نظر برخی مورخان از جمله آقای حسین اسلامی (نویسنده کتاب تاریخ ۲۵۰۰ ساله ساری )متفاوته. متن زیر که از این کتاب تلخیص شده اگر چه کمی طولانی به نظر می رسه اما به نظر من ارزش خوندن داره.

تاریخچه شهر ساری

 به طور دقیق تاریخ به وجود آمدن ساری را نمی‌توان تشخیص داد زیرا در کهن‌ترین آثار مربوط به ماقبل تاریخ نوین جهان نیز نام آن بوده است ولی قدر مسلم آنکه بدون هیچ تردیدی نظام شهری آن به بیش از ۲۵۰۰ سال می‌ رسد. بر اساس شاهنامه فردوسی توسعه بنای آن را به اسپهبد طوس پور نوذر به دلیل به جا گذاردن یادگار پدرانش (منوچهر، ایرج، فریدون) نسبت می دهند، و بر اساس روایت تاریخ نویسان یونانی در زمان هخامنشیان پایتخت تمدن هیرکانیا و به نام زادراکارتا بوده است ( منابع ایرانی در جنگ ها از بین رفته اند ). پس از حمله اسکندر مقدونی آن شهر در آتش با خاکستر یکسان گردید (این اقدام اسکندر به واضح نشان از وجود تمدن پیشرفته آن زمان در آن شهر را می دهد) و طبق سیاست های اسکندر مقدونی شهری جدید در کنار آن ساخته گشت و نام آن را تمبراکس (سیرینکس) که نام یکی از سرداران سپاه اسکندر بود نهادند. شایان ذکر است که بنای آن شهر حدود ۱۲ کیلومتر با بنای شهر کنونی ساری فاصله داشت و در نزدیکی روستای اسرم کنونی ساخته گشته بود. بر اساس تحقیقات باستان شناسان در زمان ساسانیان تمدنی بزرگ در این ناحیه بوده است. چنانکه در زمان احداث خط راه آهن و حفاری های مربوط به آن کوزه ها و سفالهای مربوط آن زمان بدست آمد.

براساس برخی مستندات تاریخی فرخان بزرگ در سال ۵۶ ه.ق. ساری را که برای مدت زمان طولانی مورد توجه واقع نگردیده بود را به کلی مرمت و بازسازی کرد بطوری که حتی بنای ساری را به وی نسبت می‌دهند. مدتی پسر فرخان حاکم ساری بود و پس از آن بدلیل تهاجمات دشمنان فرخان بزرگ، وی این دیار مرکز حکومت خویش نهاد. تا قرن دوم هجری دین مردمان آن زرتشتی بود و در آن سال ها سپاه خلیفه عباسی توانست به ساری حمله کرده و بدین جهت مردم را مسلمان نمایند ولی پس از رفتن آنها بدلیل ظلم و ستم خلیفه مردم باری دیگر به دین زرتشت پناه بردند تا آن جا که نمایندگان و مبلغان دین اسلام از طرف امام جعفر صادق توانستند با ایجاد گرمی و محبت در بین مردم آنان را به اسلام و مذهب شیعه بگروایند و بدین دلیل مذهب مردم مسلمان ساری از همان ابتدا شیعه بوده و است؛ در سال ۱۳۶ ه.ق. ملامجدالدین از طرف امام صادق به ساری آمد و پس از آن حضرت یحیی پور یحیی و حضرت سجاد و حضرت عباس از فرزندان امام موسی کاظم به ساری آمدند و در بین مردمان زندگی کردند و در این دیار درگذشتند.

کارن بزرگ؛ پادشاه طبرستان

ساری زمانی تحت فرمانروایی اسپهبد قارن (کارن) بود و به دلیل افتخارات بزرگی که او برای طبرستان آورد پس از گذشت چندین قرن هنوز از خاطره ها بیرون نرفته و یکی از خیابان های ساری به پاس زحمات بزرگ او بدین نام است(خیابان قارن که در مرکز شهر ساری قرار دارد و از پر رونق ترین نقاط ساری است) و پس از آن مازیار پور قارن حکومت کرد که او نیز مردی بزرگ بود و اقدامات نیک وی هنوز هم پابرجاست، سپس حاکمان منصوب یعقوب لیث صفاری و امیر اسماعیل سامانی تا سال ۲۹۸ در ساری حکمرانی کردند تاآنکه در آن سال روس ها ساری را به آتش کشاندند و پس از آن حکومت در دست آل زیار که اهل تسنن بودند و آل بویه که اهل تشیع بودند قرار گرفت تا سال ۴۲۶ که سلطان محمود غزنوی به ساری آمد و بسیاری از شهر را ویران نمود و آخرین نماینده غزنویان در ساری (رستم شاه غازی) تا به سال ۵۵۸ حکمرانی کرد، اومدرسه مرقدعلاءالدوله ( همان جایی که هم اکنون مسجد شاه غازی واقع است) را تجدید بنا نمود. بهنگام حمله مغول حسام الدین اردشیر از سلسله کینخواریه بجهت آنکه بتواند در برابر مغول ها مقاومت نماید پایتخت خویش را از ساری به آمل برد؛ پس از مغول ها مرعشیان که در اصل عرب بودند بر ساری حکم رانی کردند تا سال ۷۹۵ ه.ق. که تیمور به ساری حمله کرد و دستور قتل عام مردم را صادر نمود و با خاک یکسان کرد. پس از مرگ تیمور دگربار مرعشیان آمدند و پس از آن حکمرانی ساری در میان چند خاندان بود تا آن که سلسله آل جلاویه بر سرکار آمدند.

ساری در دوره صفوی

 

شاه عباس صفوی بدلیل آن که از طرف مادر مازندرانی بود علاقه فراوانی به آباد کردن مازندران داشت و او دهکده طاهان در شمال شهر و نزدیکی ساحل دریا را شهر کرد و آن را مرکز مازندران کرد؛ پیتر دلاواله جهانگرد معروف ایتالیایی که به سال ۱۰۲۵ ه.ق. ساری را دید و یک شب در آن اقامت گزید درباره ساری چنین نگاشته است: « ساری حصار ندارد و تا چشم می‌بیند باغ های میوه و خصوصا مرکبات در آن بسیار فراوان است جالب آن جاست که سقف بسیاری از خانه ها مرکب از ساقه خشک غلات و گل مال است و فقط برخی از خانه ها سقف سفالی دارند، مردمانی بسیار مهربان دارد و آنان کمال لطف و محبت را نسبت به من روا داشتند؛ فردای آن روز به قصد عزیمت به فرح آباد که شاه در آن جاست ساری را ترک کردیم، چهار فرسنگ بین ساری و فرح آباد راه بود و فرح آباد با دریا دو مایل فاصله داشت و در میان راه اثرات درختان تازه قطع شده را می‌دیدیم و کارگران مشغول سنگ فرش جاده بودند وقتی به فرح آباد رسیدیم خبردار شدیم که شاه در آن جا نیست و شاه که نمی‌تواند در یک مکان ثابت بماند به دو فرسنگی غرب فرح آباد رفته بود.» و اما فرح آباد آن شهر زیبایی که شاه عباس بنا کرد عمر زیادی نداشت و در حمله شبانه روسها به آتش کشیده شد و پس از آن ساری باری دیگر مرکز مازندران گردید؛ پس از قتل نادرشاه، محمد حسن خان قاجار که توانست حکومت مازندران را به دست گیرد دستور داد تا از استرآباد تا شهسوار راه سنگ فرش را تعمیر کنند و او پلی بروی تجن کشید که به پل محمدحسنخانی مشهور گشت البته بعدها در اثرزلزله خراب شد ولی بخشی از ستون های پل مخروبه هنوز هم در کنار پل فعلی تجن باقی است.

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 3:57 توسط فرید |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا