شهر باستانی بیشاپور با 800 متر مربع عرض و 5/1 کیلومتر طول در شهرستان کازرون و در استان فارس قرار دارد و از نخستین شهرهای باستانی جهان می باشد. این شهر توسط "ایس" معمار یونانی در زمان شاپور اول ، بر اساس سیستم ها و نظام شهرسازی ساخته شده است. تاکنون کاوش های مختلف در بیشاپور به شناسایی آثار و اشیایی از دوران مختلف ساسانی تا قرن پنجم و ششم هجری قمری منجر شده است. از جمله آثار مهمی که طی کاوش های باستان شناسی در این شهر به دست آمده، می توان به معبد آناهیتا، تالار تشریفات، ایوان و حیاط موزاییک اشاره کرد.
از تمام دوستان تقاضا دارم چنانچه اطلاعاتی راجع به این شهر دارند در بخش نظرات بنویسند.
بدیهی است مطالب ارسالی با نام و لینک خود شما در این وبلاگ درج می گردد.

معبد آناهیتا شهر باستانی بیشاپور
خورشید باش
که اگر خواستی بر دیگران
نتابی نتوانی
(زرتشت)
نقل از دوست آریاییhttp://www.lovelover2.blogfa.com
گاه مي انديشم
كه در اين حسرت جاي
كه غم از در و ديوار آن حمله ور است
چه كسي مي داند
خواهش قلب پر از اندوهم
در زماني كه من پُرم از غصه و درد
پُرم از اشك
پُرم از روزهاي به باد رفته
چه كسي مي داند
منه دور از دنيا
در هجوم وحشي اين همه آوار
اين همه تنهايي
راز بي صدا بودن فريادم را
چه كسي مي داند
كاش مي دانستي !!!
بخش فوقاني آرامگاه داريوش بزرگ در « نقش رستم » داراي دو كتيبهي 60 سطري به زبان پارسي باستان است. در سنگنوشتهي نخستين، داريوش پس از سپاسگزاري و يادكرد خداوند، نام ايالتهاي امپراتورياش را برميشمارد و در پايان آن، با بياني شكوهمند ميگويد: « اي مرد! فرمان خداوند در نظرت ناپسند نيايد. راه راست را ترك مكن؛ شورش مكن »
اما داريوش بزرگ در سنگنوشتهي دوم، محور سخن را به سوي خود برميگرداند و به عنوان واپسين گفتارهاي خود، توصيفي گويا و شفاف از شخصيت و انديشه و رفتار خود عرضه ميدارد. در اين نوشته، داريوش همچون پادشاهي حكيم جلوه ميكند و نشان ميدهد كه هنرهاي نظامي و جسماني و فضايل معنوي و اخلاقي را توأمان داراست. او با بياني سخت حماسي و حكيمانه، مقام والاي معنوي پادشاه هخامنشي را در كنار توانايي هاي و شايستگيهاي فردي و سياسياش به نمايش ميگذارد و عدالتخواهي و مردمدوستي و اصول جهانداري خود را به عاليترين شكلي بازگو ميكند.
مطالعهي متن اين سنگنوشته ما را با انديشه و كردار درخشان و بينظير نياكان هخامنشيمان به خوبي آشنا كرده و البته بيخبريمان را از مفاخر و گنجينههاي تاريخيمان، يادآوري خواهد نمود.
متن كامل سنگنوشتهي داريوش بزرگ هخامنشي را در نقش رستم، بر اساس ترجمهي خودم، در ادامه ميخوانيد:
ـ خداي بزرگ است اهوره مزدا كه اين شگفتي مشهود را آفريد. كه شادي را براي انسان آفريد. كه خرد و دليري به داريوش شاه بخشيد.
ـ داريوش شاه گويد: به خواست اهوره مزدا چنانام كه راستي را دوست دارم، دروغ را دوست ندارم. خواست من اين نيست كه توانايي به ناتواني ستم كند. خواست من آن نيست كه ناتواني به توانايي بد كند.
ـ آن چه راست است، آن خواست من است. مرد دروغگرا را دوست نيستم. تندخو نيستم. آن چه در خشمگينيام آشكار شود، به نيروي انديشهام سخت نگه ميدارم. بر [ نفس ] خود بسيار فرمانروايام.
ـ مردي كه همكاري كند، در خور همكارياش، به او اين گونه پاداش ميدهم. آن كه زيانكاري كند، در خور زيانكارياش، او را اين گونه كيفر ميدهم. خواست من اين نيست كه مردي زيانكار باشد. و به راستي خواست من آن نيست كه اگر او زيانكاري كند، كيفري نبيند.
ـ آن چه كه مردي عليه مرد [ ديگري ] گويد ، آن مرا باور نيايد تا آن كه [مرا] قانع سازد بر اساس قوانين نيك.
ـ خشنودم به آن چه كه مردي در خور تواناش [ برايام ] كند يا به جاي آورد. و [ به او ] علاقهام بسيار است و نيك خشنودم.
ـ هوشمندي و فرمانرواييام چنين است: هنگامي كه كردهام را ببيني يا بشنوي در خانه و در لشكرگاه، كوشايي والا و برتري هوش و منشام [ را دريابي ].
ـ به راستي اين كوشايي من است: تا در تن من توان هست، جنگجويام؛ جنگجوي خوب. همين كه [ كسي ] در ميدان [ جنگ ] ديده شود، با هوشياري درمييابم آن كه دشمن است، درمييابم آن كه [ دشمن ] نيست. با هوشمندي و فرمانروايي، آن گاه در تصميم و عمل نخستينام، هنگامي كه درمييابم دشمن را، بدان سان كه غير [ دشمن ] را.
ـ ورزيدهام، هم با دستها و هم با پاها. سواركارم، سواركار خوب. كماندارم، كماندار خوب؛ هم پياده و هم سواره. نيزهافكنام، نيزهافكن خوب؛ هم سواره و هم پياده.
ـ و هنرها [ ي ديگري دارم ] كه اهوره مزدا به من بخشيده است و توانستهام نگه دارشان باشم. به خواست اهوره مزدا هر چه كردهام، با اين هنرها [ كردهام ] كه اهوره مزدا به من بخشيده است.
ـ اي بنده! قوياً [ درياب ] كه چگونه معروفام و هنرهايام و فضيلتام چگونه است. مگذار آن چه را كه با گوشهايات شنيدهاي بر تو دروغ جلوه كند. آن چه را كه به تو رسانده شده است، بشنو.
ـ اي بنده! مگذار آن چه كردهام نادرست به نظر آيد. آن چه را نوشتهام، نگه دار باش. از قوانين [ نافرماني ] مكن. مگذار [ كسي نسبت به قوانين ] نادان باشد.
نامه عمر بن الخطاب
از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس يزدگرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.
الله اکبر
خليفه مسلمين
عمربن الخطاب
پاسخ يزدگرد به عمر:
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدایراستينت، الله اکبر، بدون اينکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
اين بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يكتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند يكتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر اين رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک کردارنیک و گفتار نیک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفريده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اينهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهايمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و اين نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و اين بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اينهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اينکه پیروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چيزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اينکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اينکه اين دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
آریایی ها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراين آنها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
يزدگرد سوم
برداشت از وبلاگ تاریخ و تمدن ایران ( مجید فلاحی)
مدارک این جنگ متأسفانه یکطرفهاست زیرا هر چه ما در بارهٔ این جنگ میدانیم مطالبی است که هرودوت تاریخنویس يوناني ذکر کردهاست و در مدارک شرقی کلمهای وجود ندارد و از ارقام و نوشتههای هرودوت نیز برمیآید که او مطالب خود را از یونانیهای دیگر گرفته و متأسفانه چون گفتهٔ طرف مقابل در دست نیست مدارک او همه جا گزافهگویی بلامعارض است.
رویدادهای پیش از نبرد
داريوش كبير در سالهای پایانی عمر خود به یونان لشکرکشی کرد. در این زمان بخش بزرگی از آسياي كوچك جزو قلمرو ایران بود. با این حال٬ تعدادی از فرمانروایان آن نواحی سر به شورش برداشته بودند. در این شورش٬ شهرهای یونانی-که مشهورترین آنها آتن و اسپارت بودند،دست داشتند. شورشیان بهمراهی یونانیان ساکن آسیای کوچک و آتنیها سارد را در محاصره گرفتند و چون سپاهی در آن نبود تسخیرش کردند. داریوش به یونان لشکرکشی کرد تا به تنبیه شورشیان بپردازد. هنگامی که سپاهیان او به آتن رسیدند٬ مردم آتن به پایداری پرداختند. در این نبرد که به نبرد ماراتن معروف است٬ آتنیها توانستند از سقوط شهرشان جلوگیری کنند. داریوش به سپاهیان دستور داد تا باز گردند. او قصد داشت سال بعد دوباره به یونان لشکرکشی کند اما بعد از مدتی درگذشت.
همزمان با روی کار آمدن خشایارشا٬ پسر و جانشین داریوش٬ خشایارشا تصمیم گرفت نقشهٔ پدر را برای حمله دوباره به یونان عملی سازد.
آغاز نبرد
در سال ۴۸۰ پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید. پس از ورود شاه ایران به نزدیکی ترموپیل٬ شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادها و كيسس ها را فرستاد که یونانیها را زنده گرفته نزد او آورند. آنها با حمله خود کاری از پیش نبردند. پس از آن پارسیها را مأمور کرد. آنان که موسوم به جاویدانها بودند نیز نتوانستند کاری از پیش برند چه هم اسپارت ها خوب میجنگیدند و هم محل موافق جنگ نبود. سرانجام یکنفر یونانی ملیانی افي يالت(Ephialte) پسر اوري دم(Eurydeme) بطمع پاداش بزرگ نزد خشایارشا رفت و گفت راهی است که از آن میتوان پیشرفت و به ترموپیل درآمد. خشایارشا با شعف بسیار پیشنهاد افییالت را پذیرفت و هي دارنس مأمور شد تا از آن راه برود چون شب دررسید و چراغها روشن گشت پارسیها حرکت کردند. این کورهراه از رود آسپ شروع میشد و به آلپن (Alpene) شهر اول لکریها میرسید. پارسیها پس از عبور از آسپ در تمام شب در کورهراه حرکت کردند و در طلیعه صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا هزار فوسيدي حفاظت میکرد و چون ایرانیان به آنها رسیدند باران تیر به آنها باریدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. هیدارنس پس از این فتح از قلهٔ کوه سرازیر شد و به مدافعین ترموپیل حمله برد. فرمانده ترموپیل لئونیداس چون دید که سپاهیان او مرگ را رویاروی خود میبینند عدهای (بقول هرودوت «سیصد تن»؟ از اسپارتیها و چهار یا پنج هزار نفر یونانی) را برداشت و به بقیه فرمان داد که بهر کجا میخواهند بروند. باری بقول هرودوت تسپيان ها و اهالی تب با لئونیداس ماندند.
صبح حملهٔ ایرانیان آغاز شد و با وجود مقاومت شدید اسپارتها عاقبت لئونیداس با همه سپاهیان خود کشته شد و از ایران نیز مردان نامی چون دو پسر داریوش ، آبراكوم و هي پرانت بخاک افتاد . گفتنی است به نقل از هردوت که خشایار شاه شجاعت این مردان را ستود و به احترام این کشتگان به شهر اسپارت امان داد. چون لشکر اسپارتی شکست خورد اهالی تب که در جنگ شرکت داشتند دست بسوی ایرانیان درازکردند و گفتند ما مجبور بودیم که چنین بجنگیم. در همین اوان جنگهای دریائی زیاد در ناحیه آرتي ميزيوم (Artemisium) واقع شد که سرانجامی جز غرق چند کشتی چیز دیگر نداشت و ضمناً نیز سپاهیان ایران یک یک شهرهای سر راه خود را گشود تا به آتن سرازیر شد. از زمان حرکت خشایارشا از هلس پونت تا ورود او به اتيك (ناحیهای است که آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول کشید و چون خشایارشا به آتن رسید شهر را خالی یافت و فقط عدهای از آتنیها به آكروپوليس پناهنده شده بودند و خزانهداران آن و عدهای از فقرا که نتوانستند از شهر بیرون روند در شهر مانده بودند. اینها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت میکردند. پارسیها برای تسخیر ارگ در تپهای محاذی آنجا گرفتند و از آنجا تیرهای خود را با نخهای کتان میپیچیدند و آتش زده بشهر میانداختند. بدین منوال آتش بشهر روانه میکردند و استحکامات را در مینوردیدند. مردمان آتنی در این موارد چارهای نداشتند جز آنکه با انداختن سنگهای بزرگ خود را از خطر حمله کنندگان محفوظ دارند. باری محاصره بطول انجامید تا اینکه چند نفر از پارسیها از جایی که بواسطهٔ استحکام طبیعی نگهبان نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسیها پس از ورود بشهر دروازهها را بازکردند و آتنیها نیز پارهای خود را کشتند و پارهای دیگر به معبد آکروپولیس پناه بردند و سرانجام سپاه ایران آتن را به تصرف درآورد و معبد آكروپوليس در زمان جنگ نابود شد ولی خانههای شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.
اصولی که بر پايه آنها شاهنشاهی ايران 2563 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته ای از داريوش متجلی مي شود:
« من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارندای مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد.»
روح اغماض، تسامح، دادگری و انساندوستی در دولتی که به رسالت اخلاقی خود نيک آگاه بود و خود پرچمدار اين آرمانها بود، ميبايست در معماری و هنر آن نيز بازتاب ميافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ايران تخت جمشيد بود و هنر آن اقوام و نژادهای گوناگون، از ليبی و اتيوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسيای ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس ،همه را اطمينان بخش اين نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر يک جامعه بزرگند.
داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزی و اجرای ايرانی بناهايی بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايی نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندی و نيز ابداع فنون نوين معماری و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.
با توجه به اینکه درباره دستگاه فلزياب به زبان فارسي در اينترنت يا مجلات داخلي چيزي پيدا نمي كنيد و اگر هم چيزي باشد متعلق به شركت ها يا افرادي است كه از فروش فلزياب فايده مي برند بازار شايعات و دروغ و كلاهبرداري داغ است و شما هرگاه جنسي را خريديد و آن را امتحان كرديد تازه به معايب يا محاسن آن آگاه مي شويد من بعد از تجربه و آزمايش فلزياب هاي مختلف و تحقيق علمي و عملي درباره آنها اين مطالب را به زبان ساده و بدون استفاده از اصطلاحات و لغات فني مربوطه تهیه کردم تا قابل استفاده براي همه باشد.
فلزياب چيست؟
دستگاه فلزياب وسيله ايست براي پيدا كردن اجسام فلزي مخفي شده درون زمين ديوار يا مواد ديگر.
فلزياب چگونه كار مي كند؟
دستگاه فلزياب يك ميدان مغناطيسي در اطراف ديسك جستجوگر خود ايجاد مي كند. در زماني كه جسم فلزي در محدوده ميدان مغناطيسي قرار گيرد شدت ميدان مغناطيسي تغيير يافته ودستگاه فلزياب با احساس اين تغييرات متوجه وجود فلز در اطراف ديسك خود مي شود و آنرا آشكار مي كند. هر چه شدت ميدان مغناطيسي توليد شده توسط دستگاه بيشتر باشد عمق كشف فلز بيشتر خواهد شد. لازم به ذكر است كه عمق كاوش توسط فلزياب با توجه به جنس فلز اندازه و شكل فلز تغيير مي كند(كمتر يا بيشتر مي شود)
انواع معمول فلزياب:
۱- فلزياب هاي تفريحي:(VLF)
اين نوع فلزياب ها معمولا خيلي سبك و كم حجم بوده و ديسك آنها كوچك(ديسك استاندارد آنها ۲۵ سانتي متر)است وعمق كاوش فلز آنها نيز معمولا كمتر از يك متر است. يعني اين كه يك فلز مربع شكل به اندازه ۱متر در ۱متر را حداكثر از فاصله يك متري مي توانند پيدا كند. فلزياب هاي تفريحي براي كشف فلزات در سطح خاك طراحي شده اند. اين نوع فلزياب ها داراي صفحه نمايشگري ديجيتالي و پيشرفته هستند. فلزياب هاي تفريحي كه داراي نمايشگر ديجيتالي مي باشند قدرت تفكيكي برابر با ۸۰ درصد دارند. يعني فقط مي توانند فلزات آهني را از فلزات غيرآهني با دقت ۸۰ درصد جدا كنند.
۲- فلزياب هاي حرفه اي:(PI)
فلزياب هاي حرفه اي داراي قدرت بسيار بيشتري نسبت به ديگر فلزياب ها هستند. فلزياب هاي حرفه اي داراي وزن سنگيني هستند زيرا در آنها به دليل مصرف زياد برق از باتري هاي اسيدي شبيه موتورسيكلت استفاده شده. و معمولا خود دستگاه يا باتري آنها يا هر دوي آنها به كمر شخص بسته مي شود. فلزياب هاي حرفه اي قدرت تفكيك ندارند و نمي توانند فلزات آهني را از غير آهني جدا كنند و هر فلز يا آلياژي را ببينند آشكار مي كنند. فلزياب هاي حرفه اي صفحه نمايشگر يا مانيتور ندارند و بسيار ساده مي باشند.
۳- فلزياب هاي صنعتي:
از فلزياب هاي صنعتي در صنايع مختلف مانند فرش ماشيني-چوب بري و صنايع بسته بندي و كارخانه جات استفاده مي شود.
۴- فلزياب هاي فرستنده وگيرنده:(TR)
فلزياب هاي فرستنده - گيرنده از يك ديسك فرستنده در جلو و يك ديسك گيرنده در عقب دستگاه كه معمولا به شكل مربع هستند تشكيل شده اند. اين نوع فلزياب ها قدرت تفكيك ندارند و فقط براي كشف فلزات بزرگ مانند لوله هاي آب و توده هاي بزرگ فلزي طراحي شده اند و به آنها گاهي انبوه ياب گفته مي شود. كار كردن با اين فلزياب ها مشكل بوده و به دليل دشوار بودن تنظيمدستگاه- خطاي زياد - گم كردن هدف - خطا در تعيين محل دقيق فلز - از استقبال عمومي برخوردار نبوده.
اخطار:
ازآنجايي كه فلزياب در كشور ما صنعتي تازه و بي سابقه است و اخبار و اطلاعات فني درباره آن كم مي باشد به همين دليل اكثر خريداران اطلاع كافي از سيستم هاي مختلف و كارايي آنها را ندارند و اين مشكل زمينه سواستفاده و كلاه برداري بعضي شركتها را فراهم كرده بطوريكه در چند سال اخير مشاهده شده دستگاه هايي مانند ولت متر - مولتي متر- فركانس متر- تستركابل و غيره را با تهيه كاتالوگهاي دروغي و جعلي با عنوان فلزياب و معدن ياب به افراد مختلف فروخته اند. در زير نام بعضي از آنها را ذكر مي كنم. بسيار مراقب باشيد.
نام دستگاه هاي دروغي وبي ربط وبي فايده كه با نام فلزياب در بازار موجود است:
۱- ليزراسكن:
ليزراسكن دستگاهي است كه با ارسال امواج ماورابنفش به صورت نقطه اي اختلاف دماي سطحي اجسام را اندازه مي گيرد و اعداد و ارقامي كه نشان مي دهد نسبي است و بسته به شرايط زماني و محيطي متغير است. اين وسيله جهت بعضي كارهاي مهندسي و نقشه كشي و آزمايشگاهي كاربرد دارد وهرگز ليزر اسكن يك فلزياب نيست.
۲-سيستم هاي آنتني:(LDL)(LRL)
اين دستگاه ها شامل دو عدد سيم ال شكل مي باشند كه به آنها آنتن مي گويند.اين نوع دستگاه يك دروغ محض است و قسمت الكترونيكي آن كاري انجام نمي دهد. تمامي كساني كه سيستم آنتني خريده اند از خريد خود پشيمان شده اند. هرگز سيستم آنتني يك فلزياب نيست و هيچ چيزي را پيدا نمي كند.
۳- سيستم دوربيني:
برخي شركت هاي كلاهبردار دوربين هاي هندي كم كه داراي فيلتر مادون قرمز مي باشند را به اسم فلزياب به مردم مي فروشند. هرگز فلزياب دوربيني وجود ندارد و من تا كنون چند نمونه از اين دوربين ها را ديده ام كه همگي كلاه برداري و دروغ محض بوده است.
۴- فلزيابي از راه دور:
هنوز دستگاهي كه بتواند از راه دورفلز را پيدا كند ساخته نشده و وجود ندارد. بنابراين: هرگز فلزياب از راه دور وجود ندارد ولي چند نمونه دروغي و كلاهبرداري در بازار موجود است كه من همه آنها را آزمايش كرده ام و به شما تضمين مي دهم كه هيچ كاري انجام نمي دهند.
۵- فلزياب تصويري:
بطور كلي فلزيابي كه بتواند تصويري از فلز مدفون شده نمايش دهد وجود ندارد(اگر چه با بهره گيري ازبعضي فن آوريهاي پيشرفته مانند اولتراسونيك و رادار امكان پذير است اما بسيار پر هزينه) ولي بعضي از افراد و شركت ها فلزياب هايي را كه نمايشگر ال سي دي دارند را به عنوان فلزياب تصويري معرفي كرده اند. در اين دستگاه ها بعضي از علايم مانند وضعيت شارژ باتري - وضعيت تنظيم و غيره روي صفحه نمايش داده مي شود و در معدودي از فلزياب هاي تفريحي فلزات كوچك تا عمق ۱۲ اينچ(۳۰ سانتي متر) بسته به شكلي كه دارند به صورت علامت مربع يا دايره يا خط نشان داده مي شوند كه البته نمايش اين علايم نيز با خطاي زيادي همراه است.
چند نكته:
تفكيك در دستگاه هاي فلزياب:
به امكان تشخيص جنس فلز بوسيله فلزياب تفكيك گفته مي شود.
اما ببينيم يك فلزياب پيشرفته چه جنس فلزي را تفكيك مي كند:
گروه اول فلزاتي كه خاصيت مغناطيس شونده دارند مانند آهن - فولاد -چدن. كه بطور كل به اين گروه فلزات آهني مي گويند.
گروه دوم فلزاتي كه خاصيت مغناطيس شونده ندارند و غير الكترومغناطيس هستند مانند سرب - قلع - نقره - مس - طلا - برنز - برنج - آلومينيوم-مفرغ كه بطور كل به اين گروه فلزات غير آهني مي گويند.
توجه:
يك فلزياب داراي قدرت تفكيك فقط مي تواند بگويد فلز زير خاك آهن است يا غير آهن آن هم با دقت ۸۰ درصد يك فلزياب داراي قدرت تفكيك حتي نوع پيشرفته آن نمي تواند بگويد فلز زير خاك طلا يا نقره است پس فريب تبليغات را نخوريد.
عمق كاوش:
عمق كاوش مهمترين نگراني استفاده كنندگان از دستگاه فلزياب است بطور كلي عمق كاوش به عوامل مختلفي بستگي دارد كه مهمترين آنها عبارتند از :
۱- قدرت دستگاه - كه به نوع دستگاه و مدار الكترونيك آن بستگي دارد.
۲- اندازه فلز- هر چه فلز بزرگتر باشد در عمق بيشتري قابل كشف است.
۳- جنس فلز- حساسيت دستگاه ها نسبت به فلزات مختلف متفاوت است بطوريكه مقدار مشخصي از چند فلز مختلف در عمق هاي متفاوتي قابل كشف است.( بطور مثال : اگر در کاتولوگ دستگاهی ذکر شده باشد که عمق کاوش ۳ متر است این به آن معناست که فلزات آهنی را حداکثر تا عمق ۳ متر می یابد و فلزاتی همچون طلا و نقره با همان ابعاد را حداکثر تا عمق ۱ متر می یابد.)
۴- تكنولوژي ساخت و جنس سيم پيچ ديسك جستجوگر- در ساخت ديسك هاي فلزياب از فنون و آلياژهاي مختلفي استفاده مي شود بعضي از ديسك هاي جديد عمق كاوش را تا ۳۰ درصد افزايش مي دهند.
۵- شكل فلز- عمق كاوش براي اشكال مختلف اجسام فرق مي كند.
۶- جنس زمين و خاك - در زمين هاي سنگي و سنگلاخي عمق كاوش كمتر است.
اگر قصد خريد فلزياب را داريد توصيه هاي زير را جدي بگيريد:
۱- قبل از خريد هر دستگاهي نسبت به سيستمهاي مختلف و كارايي آنها از منابع مختلف و بيطرف اطلاعات لازم را كسب كنيد.
۲- فلزياب را فقط با امتحان و آزمايش بر روي زمين(خاك) خريداري كنيد.
۳- قبل از خريد دستگاه از گارانتي و خدمات پس از فروش آن اطمينان حاصل كنيد.
۴- از شركت هاي باسابقه و معتبر خريد كنيد.
۵- از خريد دستگاه هاي بدون شماره سريال و فاقد برچسب و كارت خوداري كنيد.
۶- قبل از خريد با افراد متخصص و باتجربه و شركت هاي مطرح در عرضه فلزياب مشورت كنيد.
۷- فريب ظاهر يا كاتالوگ يا مدل- خارجي يا ايراني بودن فلزياب را نخوريد و قبل از هر چيز بسيار تحقيق كنيد.
۸- براي كارها و مكان هاي مختلف نوع فلزياب فرق مي كند فلزياب هاي مخصوص گنج يابي يا عتيقه وآثارباستاني با فلزياب هاي مخصوص مين يابي و مناطق جنگي يا معدن يابي و غيره فرق مي كند. پس قبل از هر چيز ببينيد براي چه كاري و كجا مي خواهيد از فلزياب استفاده كنيد بعد متناسب با آن فلزياب بخريد.
نخستین بانک شناخته شده در جهان
پیداست که با فرمانروایی کورش اقتصاد ایران وارد مرحلهی نوین و جهانی خود شد، که تا فروپاشی حکومت ساسانیان، روند عمومی آن کم و بیش دست نخورده ماند. گشودن لیدی، کشور ثروتمندی که مردمش به مبتکران ضرب سکه شهرت دارند و گشودن بابل، یکی از معدود باراندازها و بازارهای کهن بین المللی، ایران را، از سند تا مدیترانه، به بزرگترین مرکز اقتصادی جهان باستان تبدیل کرده بود.
این گسترهی بزرگ دادوستد، با سه مرکزیت همدان، پاسارگاد و بابل و در کنار این سه، مرکزیتهای بزرگی مانند اورشلیم و سارد، ناگزیر از برخورداری از شبکههای مالی بزرگ بود، که بتواند جوابگوی آن همه تحرکی باشند که یک شبه پدید آمده بود.

شاید شگفت انگیز باشد، که این نظام جدید، از بانکی، تقریبا مانند بانکهای امروز برخوردار بوده است.
قدیمیترین بانک (= بنگاه فارسی) شناخته شده در قلمرو ایران در زمان کورش بزرگ، به بانک «اِگیبی و پسران» مشهور بود. (1) دربارهی این سازمان مالی نیز آگاهیهای ما، به سبب نبود ِخط از درون خاک ایران نیست. با بنیانگذاری شاهنشاهی هخامنشی و جهان گشایی کورش و برقراری آرامش و امنیت در آبادیها و راهها و همچنین آغاز رونق نقش سکه، شبه بانکداری نیز، که از هزارهی دوم پیش از میلاد در بینالنهرین تا حدودی شناخته شده بود، وارد مرحلهی نوینی شد. معمولا کارهای مالی را معبدها به عهده داشتند، اما از اواخر سدهی هفت پیش از میلاد که با فروپاشی یا ضعف حکومتهای بینالنهرین، معبدها توانایی پرداختن به امور مالی را از دست دادند، این شبه بانکها شکل جدیتری پیدا کردند. این بانکها نخست فقط وام میدادند و برای وام گرویی قابل توجهی، مانند زمین کشاورزی یا برده برای بهره برداری و بهره کشی، در اختیار بانک قرار میگرفت.(2)
شاهنشاهی پارس برای نظام بانکی امکاناتی فراهم آورد که پیشتر هرگز وجود نداشت. تا این زمان تنها امیران و روحانیان، به استثنای موردهای نادر به امر بانکداری و پول میپرداختند. ظاهرا در زمان هخامنشیان بانکهای حقیقی و خصوصی مانند بانک اگیبی و پسران و بانک «مورشو و پسران»، برای نخستین بار به طور رسمی تاسیس شدند و یا هویتی رسمی یافتند. سدها سند بانکی از بایگانی این بانکها، از آن میان بانک وارسان شخصی به نام اگیبی از اهالی بابل به خط میخی به دست آمده است، (3) که آگاهیهای گرانبهایی دربارهی نظام بانکی عصر باستان در اختیار ما میگذارد.
با اینکه این بانک از آن ایرانیان نبود اما چون در قلمرو حکومت هخامنشیان کار میکرد عملا سازمانی ایرانی به شمار میآمد و حتی برای دولت مرکزی مالیات و خراج جمعآوری میکرد. (4)
آغاز کار بانک اگیبی و شرکا به سدهی 7 پیش از میلاد میرسد و به گمان از زمان «نبوکدنـَزر»(نبوکدنصر)، تا داریوش فعالیت داشته است.
«اونگند»(5) که ضمن مقالهای ارزشمند خاندان اگیبی را معرفی کرده است گمان میکند، که نخستین اگیبی در سالهای میان 690 تا 610 پیش از میلاد زنده بوده است. بانک «اگیبی و پسران» با بانک دیگری به نام «مورشو و پسران» در طول فعالیت خود تمام قدرت پول منطقه را در اختیار خود داشتند (6).
بانک اگیبی و پسران به امور رهنی و اعتباری و همچنین امانی میپرداخت. سرمایهی بانک صرف امور مربوط به مسکن، مزرعه، دام و کشتیهای باربری میشد. پول، غله، خرما، آجر و دیگر وسایل مصرفی و حتی برده در قبال بهرهی زیاد به صورت جنسی به بانک سپرده میشد. (7)
بردگان برای «بهره گیری نامشروع» به متقاضیان اجاره داده میشدند. گلههای بزرگ در اختیار طرف قرارداد قرار میگرفت و به جای بهره تعداد زیادی از برهها، پشم و پوست دریافت میشد. علاوه بر این، بانک ادارهی ملک افراد را در برابر سود در اختیار میگرفت.
ایرانیهای مقیم بابل که خود تمایلی به کار روی ملک خود را نداشتند، از این موقعیت استفاده میکردند. بانک حتی در قبال بهرهی غیر مستقیم پرداخت بدهی افراد را به عهده میگرفت. غنیمتهای جنگی نیز به بانک فروخته میشد. (8)
در بانک اگیبی، حسابی مانند حساب جاری بانکهای امروزی وجود داشت و استفاده از چک نیز معمول بود. (9)
از لوحی که در بابل به دست آمده است چنین برمیآید که در ماه سپتامبر 537 پیش از میلاد شخصی به نام «تادانو» مقداری نقره به «ایتی - مردوک - بلاتو» رییس بانک اگیبی، سپرده است، تا در ماه نوامبر بهرهی آن را دریافت بکند. این سند در اکباتان تنظیم شده است و پیداست که به هنگام نوشتن سند، مسوول بانک (یکی از اگیبیها ؟) در پایتخت بوده است. (10)
در این سند مقرر شده است، که وام پرداخت شده در بابل، به صورت خرما به نرخ روز بازپرداخت شود.
همچنین دیده میشود، که 4 سال بعد، همین شخص در یک شهر ایرانی، به این دادوستد پرداخته است، اما این بار قرار شده است، که وام در اکباتان بازپرداخت شود.
در لوحههای متعدد دیگری به تاریخ دوران پادشاهی کمبوجیه (یک مورد به تاریخ پادشهای بردیا [وَهَیزداتــَه]) معلوم میشود، که بانک اگیبی در پارس، در جایی به نام «خومدشو»(خومَـدِشو) یا «متزیش»(مَـتـِـزیش)، در نزدیکی تخت جمشید، سرگرم کار بوده است.
چهار قرارداد ایتی - مردوک - بلاتو در این شهر بدست آمده است. موضوع مربوط بوده است به خرید بردگانی که نام ایرانی دارند و فروش آنها در بابل شگفت انگیز است، که بار دیگر همانها را به طرف تجاری خود در متزیش فروخته است.(11)
معمولا مورخان دربارهی برده داری در ایران در مقایسه با دیگر جاها با کمبود سند روبرواند. بنابر این این سند را میتوان نخستین سند به شمار آورد !
از سندهای مربوط به بانک اگیبی چنین برداشت میشود که ایتی - مردوک - بلاتو در سالهای 575 تا 520 پیش از میلاد زنده بوده است. از اینکه ایتی - مردوک - بلاتو رییس بانک اگیبی و برادرانش در سال 536 تا 535 پیش ار میلاد مبلغ هنگفتی از کمبوجیه، ولیعهد کورش بزرگ، وام گرفتهاند (12) میتوان چنین نتیجه گرفت که بانک اگیبی ارتباط خوبی با دربار ایران داشته است.
متاسفانه از مدرکهای موجود دربارهی علت این وامگیری چیزی به دست نمیآید. امکان دارد، که دربار و یا دست کم ولیعهد، با این بانک شریک بوده است. در هر حال خواه کمبوجیه شریک بوده باشد، خواه پردازندهی وام، پیداست که دامنهی فعالیت بانک برای داشتن دستی باز در کارهای بانکی، بطور صوری از کمبوجیه وام گرفته است. در هر حال سود کمبوجیه بایستی مبلغ چشمگیری بوده باشد، که او به این همکاری تن داده است.

ظاهرا خاندان اگیبی از یهودیهای مهاجر بودهاند و نام بنیانگذار بانک «یعقوب» بوده است. (13) در حالیکه به نظر اومستد (14) در سراسر نیمهی اول فرمانروایی هخامنشیان بهرهی بانکی، اغلب به صورت جنسی، تقریبا بدون استثنا 20 در 100 بوده است، میلو (15) معتقد است، بهرهای که در زمان نبوکدنزر حدود 10 در 100 و در زمان کورش و کمبوجیه بیش از 20 در 100 رسیده و حتی در پایان سدهی 5 پیش از میلاد به 40 تا 50 در 100 بالغ شده است.
هرگاه وام در روز سررسید پرداخت نمیشد، جریمهی سنگینی به میزان بدهی افزوده میشد. گاهی سندها را شخص دیگری پشت نویسی میکرد و چنانچه از طرف بدهکار، در پرداخت به موقع کوتاهی میشد، ظهرنویس مسوول پرداخت بود.
برای وامی که گرویی داشت بهره دریافت نمیشد، چون وام دهنده از گرویی مناسبی مانند خانه، زمین یا برده در اختیار داشت، برای مدت وام، به صورت رهن استفاده میکرد.
در یادداشت تفاهم قید میشد، که به هنگام برگشت پول، گرویی بازگشت داده خواهد شد و نه وام گیرنده اجاره خواهد گرفت و نه وام دهنده بهره.
در این نظام بانکداری استفادهی بیشتر همیشه از آن بانک بود و در صورتیکه وام گیرنده از عهدهی پرداخت بدهی بر نمیآمد، گرویی از طرف بانک ضبط میشد. گاهی برای یک وام هم گرویی دریافت میشد، هم بهره و در سند قید میشد : هرچه وام گیرنده در شهر و بیرون از شهر دارد در گرو بانک است.
وامهای بیبهره و گرویی (قرض الحسنه)، برای راه اندازی کار دوستان و خویشان بود.
اغلب بهره به صورت ماهانه پرداخت میشد و گاهی هم یکجا و با اصل وام. برای هر قسط رسیدی جداگانه صادر میشد. به هنگام تمام شدن وام، لوح اصلی بدهی نابود میشد.
از لوحهای سالمی که به دست آمدهاند میتوان نتیجه گرفت که وامهای مربوط به آن لوحها هرگز تسویه نشدهاند !
زمین، خانه، چارپا و حتی برده، قسطی و [ از طریق بانک ] خریداری میشد. از لوحهای بدست آمده گاهی دیده میشود که آخرین قسط وام را نوهی وام گیرنده پرداخت کرده است ! (16)
ظاهرا سودجویی این بانک سبب فقر مردم میشده است. مخصوصا که دولت دریافت مالیات و خراج منطقه را به این بانک به مقاطعه میداده است و دست ماموران بانک تا حدودی در دریافت مالیات باز بوده است. (17)
شاید این موضوع توجیهی باشد برای شرکت کمبوجیه در بانک. منبعهای موجود نشان نمیدهند که آیا این بانک خود نیز به حکومت مرکزی مالیات میپرداخته است یا نه.
برگرفته از تاریخ ایران (ایلامیها و آریاییها تا پایاین دورهی هخامنشی) نوشتهی دکتر «پرویز رجبی»
پانوشتها :
^ 1. Olmstead, History of the Persian Empire, 58.
^ 2. Meuleau, "Mesopotamien in der Perserzeit", Griechen und Perser, 343-344
^ 3. Korošec, "Keilschriftrecht", Orientalisches Recht 190.
^ 4. نک. پایینتر
^ 5. Ungnad, " Das Haus Egibi", Archiv Für Orientforschung, Vol. XIV/57-64
^ 6. Ebeling, and Meissner, Reallexikon der Assyriologie, I/379; Meuleau, "Mesopotamien in der perserzeit", Griechen und Perser, 344.
^ 7. همو، همانجا؛ Judaica, XVI/1271
^ 8. Reallexikon der Assyriologie, I/379.
^ 9. Ghishman, Iran from The Earliest Times To The Islamic Conquest, 186.
^ 10. Olmstead, History of the Persian Empire, 58.
^ 11. بریان، تارخ امپراتوری هخامنشیان، 1 : 189-188
^ 12. Ungnad, " Das Haus Egibi", Archiv Für Orientforschung, Vol. XIV, 62
^ 13. Ungnad, " Das Haus Egibi", Archiv Für Orientforschung, Vol. XIV, 102; Judaica, XVI/1721
^ 14. Olmstead, History of the Persian Empire, 83.
^ 15. Meuleau, "Mesopotamien in der perserzeit", Griechen und Perser, 343.
^ 16. Olmstead, History of the Persian Empire, 83-85
^ 17. نک : پیگولو سکایا و دیگران، و تاریخ ایران، 30
دکتر هوشنگ طالع - عبدالله مرادعلی بیگی
میدانیم که تمام جهانیان دریای شمالی ایران را به نام یکی از کهنترین اقوام ایرانی، یعنی «کاسپیها» که در زمان باستان ساکن کرانههای این دریا بودند، «دریای کاسپین» مینامند.[1] این را نیز میدانیم که در طول سدههای بسیار تا به امروز نام «مازندران» بر این دریا، بیش از هر نام دیگری به گوش فرزندان این سرزمین خوش آهنگ بوده است.
اما این را نمیدانیم چرا چند سالی است که تعدادی از نهادهای سیاسی، فرهنگی و آموزشی کشور به هنگام نام بردن از این دریا، به جای نامهای ایرانی مطرح آن در ایران و جهان، از نام جعلی و مطرود «خزر» استفاده میکنند. حال آنکه در هیچ اثر تاریخی و جغرافیایی که از دوران باستان به دست ما رسیده هرگز از این دریا با نام خزر یاد نشده است.
از نوشتههای «هکائتوس میلتی»(Hekataios Milesios) جغرافی نگار یونانی که قبل از هرودوت میزیست (کمابیش 480-546 پ.م) پیداست که این دریا به نام «دریای هیرکانی» (دریای گرگان) خوانده میشد.[2] گویا اول کس از میان مورخان باستان هرودوت بود که در اثر تاریخی خود آن را «دریای کاسپین) ثبت کرد.[3]
از آن زمان تا به امروز در همهی جهان، این دریا با همین نام کهن ایرانی شناخته میشود و همهی جهانیان آن را دریای کاسپین مینامند. در نقشههای جغرافیایی جهان نیز همین نام است که کاربرد علمی و عملی دارد.
اما پس از ظهور اسلام، مورخان و جغرافینگاران مسلمان که به شرح احوال تاریخی اقوام ساحلنشین دریای شمالی ایران پرداختند، در بیان موضع و موقعیت جغرافیایی سرزمین قلمرو هر قوم، ناچار اسامی بومی هر بخش از آبهای کرانهای دریا را که از نام محل و قوم مردم ساحلنشین همان بخش برگرفته بودند، در آثار خود آوردند. همان گونه که امروزه ما به همان شیوه، اسامی محلی و بومی مصطلح میان ساحلنشینان در یک محدوده ساحلی را برای آبهای کرانهی آن بخش بهکار میبریم. برای مثال میگویم : دریای انزلی، دریای چمخاله، دریای رامسر و ... از اینرو در عصر اسلامی و در میان مسلمانان نامهای چندی مانند : مازندران، تبرستان، آبسکون، گرگان (هیرکانیای باستان)، گیلان، دیلم، قزوین (کاسپین) و نیز خزر و غیر آن از برای این دریا پیدا شد. چنان که گفته شد این نامها در آثار این نویسندگان تنها معرف حوزهی محدودی از آبهای کرانهای بود و گاه قلمرو حضور و یا اقتدار قومی را در طول ساحل مورد نظر میرسانید.
«خزر» هم یکی از همان چند نام و عنوانی بود که نویسندگان مسلمان به دلیل سکونت قومی بدین نام در استپهای مجاور کرانههای شمال غربی دریای شمالی ایران، بر آبهای کرانهی آن بخش از دریا داده بودند. خزرها هیچگاه حضوری گسترده بر گسترهی آبهای دریای شمالی ایران نداشتند. زیرا چیرگی خوی صحراگردی بر آنان، سبب پرهیزشان از دریا میشد. از این رو قلمرو این نام حتا در اوج اقتدار و قدرتمداری خزرها، هرگز محدودهای فراتر از آبهای کرانهی میان دو سوی دهانهی رود ولگا (رود اتل) تا سواحل شمال «دربند» (بابالابواب)، در آن سوی مرزهای ایران زمین را در برنمیگرفت.
گذشته از آن، طول دوران حضور خزرها در بستر تاریخ نیز چندان دراز نبود. آنان در سدهی چهارم میلادی در منطقهی سفلای رود ولگا پیدا شدند و در سدهی دهم میلادی، به انهدام گراییدند.[4] پیش از پیدا شدن خزرها در کنارهی رود ولگا، این سرزمین محل زیست «سکاهای آریایی» بود.
در برابر، از باستان زمان، بیشتر سواحل و آبهای دریای شمالی ایران، در قلمرو تاریخی، قومی، فرهنگی، تمدنی و سرزمینی ایران قرار داشته است.
خزرها قومی وحشی، متجاوز و خونریز بودند. اقوام سرزمینهای همسایه از هجوم پیدرپی آنان که برای غارتگری انجام میشد و با شقاوت و بیرحمی بسیار همراه بود، پیوسته در وحشت مرگ بسر میبردند. سرزمینهای آبادان و پرنعمت ایران در قفقاز از آفت هجوم آنان بارها دستخوش ناامنی و ویرانی گسترده شده بود. در جنگهای ایران و روم در عصر خسروپرویز، خزرها از متحدان اصلی رومیان در حمله به ایران بودند.[5] روسها یک بار در دوران خلافت عباسیان به کمک و مساعدت خزرها پای به دریای مازندران گشودند و سواحل مازندران، گیلان و اران را به باد غارت و کشتار دادند.[6]
ایرانیان در عصر خسرو انوشیروان برای جلوگیری از یورشهای خانمانسوز این قوم خونریز، بر تنها گذرگاه طبیعی عبور این هجومگران به سرزمین قفقاز، در حدفاصل کوه و دریا سدی محکم بستند و آن را «دربند» ساختند.[7] برخی به غلط ساختن این سد را به اسکندر گجستک نسبت میدهند و «سد سکندر»ش میخوانند. این سد که مرز ایران با انیران در آن منطقه بود. در عصر اسلامی نیز به دفعات مورد مرمت قرار گرفت و تا چند قرن، کار دفاع از سرزمینهای ایرانی نشین قفقاز را برای مدافعان در برابر هجوم اقوام صحراگرد شمالی، آسان میکرد.
پانوشتها :
^ [1] بنابر نوشتهی هرودوت «کاسپیها» در شهربنشین (= ساتراپی)های یازدهم و پانزدهم ایران عصر هخامنشی سکونت داشتند. محققان محل این دو شهربنشین را جنوب و جنوب غربی دریای کاسپین نوشتهاند. استرابون ضمن آنکه کاسپیها را ساحل نشینان دریای شمال ایران میداند و تصریح میکند که این دریا نام خود را از آن قوم برگرفته است، دیگر ساحلنشینان دریای کاسپیان را از شرق به غرب به بدین ترتیب نام میبرد : «هیرکانیان، آماردها، کادوسیان، آلبانها، کاسپیان، اوتیان و اسکیتهای سکایی.»
بسیاری از محققان کادوسیان (تالشها) و آلبانها (ارانیها) را بخشی از کاسپیها میدانند.
^ [2] دربارهی کاسپیان و دریای کاسپین - دکتر عنایتالله رضا - مجله مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال اول شماره اول صفحه 152.
^ [3] همان.
^ [4] ایران و ترکان در روزگار ساسانیان - دکتر عنایت الله رضا - شرکت انتشارات علمی فرهنگی، زیرنویس صفحه 170 به نقل از دایرهالمعارف بزرگ شوروی.
^ [5] همان کتاب، بخش دهم، هجوم مشترک ترکان، خزران و رومیان به ایران در روزگار خسرو دوم (پرویز) صفحه 164 تا 177.
^ [6] مروج الذهب - مسعودی - شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، جلد اول صفحه 180.
^ [7] به گذرگاه دربند، دروازه کاسپی نیز میگویند.
در حدود 385 كيلومتري غرب شهر تهران و در دامنه رشته كوههاي مرتفع الوند شهر همدان قراردارد. ارتفاع آن از سطح دريا 1813 متر مي باشد . شهر همدان بين مدار 25-33 درجه و 45-55 دقيقه عرض شمالي و 47-49 درجه و 34-36 دقيقه طول شرقي نصف النهارگرينويچ واقع است ارتفاع بلندترين قله آن موسوم به الوندكه در18كيلومتري جنوب شهر همدان مي باشدداراي 3874 متراست و رودخانه مهمي مثل خاكسور، قره چاي ، همه كسي و سيمينه رود از دامنه اين كوهستان جاريست .
تپه هگمتانه به صورت بيضي شكل در مركز شهر همدان ديده مي شود . خيابان اكباتان كه از ميدان امام آغازمي شود تپه را در جهت شمال – جنوب به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم مي كند . و پس از رسيدن به ميدان هفت تير به طرف غرب بلوار علويان كشيده شده كه تا ميدان عين القضاه ادامه يافته و مجددا" تپه را به دو قسمت شمالي ، جنوبي تقسيم مي كند . از خيابان شهداء ( شورين سابق ) در منطقه جنوب شرقي تپه هگمتانه اخيرا" بلواري بنام هگمتانه كشيده شده كه اين بلوار دامنه شرقي تپه هگمتانه را به طرف شمال تا ميدان هگمتانه دور زده و از آنجا به بلوار علويان به صورت يك بلوار كمربندي متصل مي شود و قراراست اين بلوار محوطه جنوب غربي تپه هگمتانه را دور زده و از آنجا به خيابان اكباتان متصل شود .
هر چند محدوده فعلي تپه هگمتانه حدود 25 هكتار مي باشد ولي بنظر مي رسد كه هنوز بقاياي بيشتري از تپه باستاني هگمتانه در زير شهر جديد همدان مدفون باشد .
ارزش و اهميت تپه هگمتانه از آنجا ناشي مي شود كه احتمال وجود شهر گمشده باستاني (( هگمتانه ) ) يا (( اكباتانا )) مركز حكومت كشور ماد در درون آن مي رود . قوم ماد كه از حدود اواسط قرن 8 قبل از ميلاد قدرت سياسي را در محدوده غربي ايران به دست گرفته بود بنا به روايت تاريخ تا روي كار آمدن سلسه هخامنشيان در حدود 520 قبل از ميلاد بر سر قدرت باقي مي ماند . در طول اين مدت كه دو قرن طول مي كشد پادشاهي چون دياكو ( 675-728 قبل از ميلاد ) ، فري ورنيش ( 653-675 قبل از ميلاد ) ، كياكسار ( 585-625 ق. م ) و ازدهاك ( 550 – 585 قبل از ميلاد ) در اين منطقه حكومت كردند .
معروفترين و مهمترين پادشاه مادها كياكسار بود كه با كمك بابليها توانست بر پادشاه آشور (( سين شاريشكون – ساراك )) غلبه نموده و بعد از تصرف نينوا دولت آشور را كه در آن زمان بزرگترين قدرت منطقه محسوب مي شد منقرض نمايد .
برطبق روايت هرودوت هاكيناوناسي مورخ يوناني ، بينانگذار سلسه ماد ، (( دياكو )) بوده و بنا به دستور وي شهر (( هگمتانه )) ( بمعني محل تجمع ) احداث و به صورت پايتخت كشور ماد در آمد. اين شهر داراي عظمت و شكوه فراوان بوده و نه تنها در دوره ماد بلكه در دوره هخامنشيان نيز به عنوان پايتخت ، آن هم پايتخت تابستاني ، بعد از شهرهاي شوش و تخت جمشيد انتخاب شد .
اسكندر مقدوني بعد از تصرف شهرهاي اخير الذكر شهر هگمتانه را نيز به تصرف خود درآورد گويا در هنگام حضور وي در پايتخت مادها و هخامنشيان يكي از سرداران معروف وي به نام هفايستيون فوت می کند.
وي نيز دستور مي دهد تا آرامگاه مجللي براي وي بسازند . هر چند تا كنون آرامگاه وي در همدان كشف نشده ولي وجود يك شير سنگي در ميدان سنگ شير همدان نشانگر استفاده از اين نوع مجسمه ها در مدخل آرامگاه سردار يوناني اسكندر مي باشد .
شهر هگمتانه نه تنها در ادوار ماد و هخامنشي و سلوكي مورد توجه خاص بوده بلكه در دوره هاي ديگر تاريخي ( پارتي ، ساساني ) و نيز در ادوار اسلامي بنا به نوشته هاي مورخين بيگانه و اسلامي به عنوان يكي از شهر هاي مهم ايران مطرح بوده است .
تعدادی از اشیاء کشف شده در شهر هگمتانه
سر گاو سفالی (هخامنشی) ظروف شیشه ای (پارتی)
پیه سوز با لعاب (ساسانی) مهر سنگی (ماد)
اسکلت (هزاره دوم قبل از میلاد) کاسه سفالی (اسلامی)
کتیبه با خط پهلوی(اشکانی) سنگ قبر با خط کوفی(سلجوقی)
طبري ها و مردها در جنگ داريوش سوم با اسكندر مقدوني در « گوگمل » حضور چشمگيري داشتند و مسئول نگاهباني شاهنشاه و خاندان او بودند اسكندر فاتح ايران نتوانست از طريق جنگ طبرستان را تسخير كند.طبرستان به علت وضعيت خاص اقليمي از ايام باستان جايگاه و پايگاه اقوام خاندان هاي حاكم بود. نخستين كسي كه در نوشته هاي مورخان به عنوان حاكم شهرستان طبرستان از او ياد شده اتوفرادات يا فرهاد پارتي است. طبرستان به علت نزديكي با سرزمين و دولت پارت تا انقراض اشكانيان عملا" زير استيلاي دولت اشكاني قرار داشت. در زمان دولت ساساني نيز شاهنشاهي اين ناحيه به فرمان يك شاه بود. چنانچه وقتي اردشير بابكان به تخت نشست اداره اين قسمت از ايران به دست « گشنسف شاه » يا « جسنسف شاه » بود.
واژه مازندران كه از نظر جغرافيايي بخش بزرگي از طبرستان بوده است، در حوالي سده هفتم ه .ق جانشين نام طبرستان شد.
عده ای از مورخان و نویسندگان، ریشه واژه مازندران را از كلمه "ماز" به معنی "دژ" می دانند. در تاریخ آمده كه مردم به فرمان "مازیار پسر قارن" سردار معروف طبرستان، برای جلوگیری از نفوذ اعراب در نقاط حساس این منطقه به احداث دژ پرداختند و مازندران را به صورت "ماز" + "اندرآن" به معنی "دژ در آن" می شناختند. حجازی كناری می نویسد: بعید نیست كه مازندران، محل سكونت آریایی های مهاجر، نام خود را از خدای خود "ایندر" گرفته باشد. در این صورت مازندران از دو جزء "ماز" و "ایندر" تشكیل می شود. "ماز" به صورتهای مز، لها، مهی و مزی به معنی بزرگ، و ایندر (Indar)، نیز نام خدای آنان بود. مجموع این دو جزء "خدای بزرگ" و در تلفظ مازاندران یا مازندران "سرزمین خدایان" یا "سرزمین خدا" را افاده می كند.
برخی نیز نام مازندران را به شكل ماز + اندر + آن میدانند. ماز در زبان مازندرانی به زنبور عسل گفته میشود و كسانی كه این ریشه یابی را پذیرفتهاند معنای مازندران را "جایی كه زنبور عسل در آن هست" میدانند.
سلسله هاي مشهوري كه اغلب همزمان سرزمين مازندران را در دوره اسلامي در اختيار داشتند با ذكر شاهان افراد شاخص و زمان حكومتشان عبارتند از :
1- آل قارن از سال 50 قبل از هجرت تا سال 224 ه .ق. محدوده حكومت اين سلسله اغلب جبال مازندران بود و افراد شاخص آن عبارتند از : قارن پسر سوخرا، و نداد هرمز پسر سوخرا، مازيار پسر قارن.
2-سلسله آل گاوباره از سال 40 تا 144 ه.ق. شاهان اين سلسه اغلب در دشت مازندران و گرگانحاكم بودند افراد مشهور آن عبارتند از : دابويه پسر گاوباره، سارويه پسر فرخان بزرگ، اسپهبد خورشيد پسر دازمهر( توضيح اينكه نام قديم شهر ساري ، همان سارويه بوده كه به فرمان فرخان بزرگ نام نهاده شد )
3-شعبه ديگري از سلسله آل گاوباره با نام پادوسپانان كه قلمرو حكومتشان غرب مازندران و رويان ، نور، كجور، و لاريجان بود، از سال 40 تا 1002 ه.ق ( عهد شاه عباس كبير صفوي ، نزديك به يكهزار سال ) پادشاهان مشهور اين سلسله پادوسپان اول پسر گاوباره، شهريار ابن پادوسپان، ملك بهمن پسر كيومرث بودند.
4-پادشاهان باوند اسپهبدان از 45 تا 397 ه.ق. باونديان به سبب حكومت در جبال مازندران يعني قسمت هاي سواركوه و دودانگه كنوني ساري ( فريم) ملك جبال خوانده مي شدند. مشهور ترين ملوك اين سلسله «باو» نوه « كيوس» برادر انوشيروان ساساني ، اسپهيد شروين پسر سرخاب شهريار پسر شروين بودند.
5-آل و شمگير يا ال زيار از سال316 تا 470 ه.ق. محدوده حكومت اين سلسله شرق مازندران بود و شاهان مشهور آن مرداويج پسر زيار، قابوس ابن وشمگير شمس المعالي، گيلانشاه پسر كيكاوس بودند.
6-مرحله دوم حكومت باونديان موسوم به اسپهبدان باوند از 466 تا 606 ه.ق. اين سلسله بعد از تسلط بر آل زيار سرزمين طبرستان را متصرف شد. پادشاهان معروف آن اسپهبد حسام الدوله شهريار پسر قارن، شاه غازي رستم پسر الوله بودند.
7-باونديه معروف به كينخواريه ( دوره سوم سلاطين آل باوند) از سال 647 تا 750 ه.ق. حكام اين سلسله بر نواحي آمل فرمانروايي داشتند و شاخص ترين آنها عبارتند از حسام الدوله اردشير ابوالملوك، تاج الدوله يزدجرد.
| |
8-نمايندگان خلفا از سال 144 تا 169 ه.ق. اعراب مداوم و بالا ستقلال نتوانستند به سراسر مازندران و طبرستان دست يابند و حكومتشان در مدت 25 سال همواره با تعرضات و جنگ سلاطين محلي مواجه بود. از اين رو ناگزير به ساختن پادگان هاي نظامي در دشت مازندران پرداختند . شاخص ترين اين گروه از نمايندگان خلفا ابوالخصيب مرزوق سندي بود كه ساري به دست اوگشوده شد. 9-سادات حسني و حسيني و مرعشيان بر خلاف نمايندگان خلفا مي خواستند مازندران را به قدرت شمشير خويش بگشايند از راه تبليغ دين و مذاهب تشيع توانستند در بين طبقات مردم اين سامان رسوخي عاطفي داشته باشند. تا اينكه پس از استقرار پايه هاي قدرت اقدام به خروج كردند و حدود 750 سال در نواحي مختلف آمل، ساري، و جبال تسلط يافتند و فرمانروايان دودمان هاي محلي نيز به سبب علايق مذهبي وجود و تظاهر آنها را تحمل مي كردند مشهورترين اين سلسله از سادات مازندران عبارتند از حسن بني زيد ( داعي كبير) ناصر كبير ( ناصر الحق ) مير قوام الدين مرعشي ، سادات مرتضايي درهزار جريب.
11-از دوره صفويه به بعد زمان حكومت ملوك الطوايفي در مازندران به سرآمد و اين سرزمين رسما" تابع حكومت مركزي ايران شد. شاهان سلسله هاي صفوي افشاري، زندي و قاجاري مازندران را به عنوان ايالتي از ايلات ايران در اختيار داشتند. |













